.
|
دود
حصار بوق ...اینجا دنیای مُـــــدرنـ است! ...اینجا دنیای ترافیــــکـ دُروغـ هاست! ...اینجا دنیای رنـــگ های مجازیـــ است! ...اینجا همه چیز دودی رنگ است! زرد...دودیــــســـتــــ. سبز...دودیـــســتـــ. سفید...نداریم! حجم این افکار دودی رنگ تبعیــد نقاشــ هاست... دلم میگیرد از این آسمان خراش های دودی اما وقتی که می بینم آبـــی آسمانتـــ از تمام دودی ها بالاتــــر است... دلم قُــرصـــ میشود...!
از بغض هایی که از ترس نداشتنت، روز به روز بزرگتر می شود بدون توتمام خاطره هایم بوی نم میدهند فرقی نمیکند متولد کجایم! کجا زندگی میکنم! ساده بگویم فرقی نمیکند کجایی هستم آسمان کجا مال من است... هیچ فرقی نمیکند! بدون تو همه جا بوی غربت میدهد در آغوش مادرم هم بدون تو احساس غربت میکنم وطن من آغوش توست...!
چیک چیک چیک... سقف آسمان چِکِه می کرد! تمام کاسه ها را زیرش گذاشتیم... کاسه ی تَمَدُن کاسه ی مُدِرنیتِه کاسه ی اَفکارِ جَعبه ای کاسه ی کُت وَ شَلوارِ خیس نَشده کاسه ی فِرِم هایِ عِینَک کاسه ی پیپ های کورِن کاپ کاسه ی اُتاقَک هایِ شیشه ای باز هم چِکِه می کرد! چیک چیک چیک... تمام چترها را باز کردیم تا مبادا خیس شویم...! تا مبادا شخصیت پیچیده ی انسان حیوانی امروز نَم بردارد...! تا مبادا عرق شرم عاشق نبودن را خدا بر روی پیشانی مان جاری کند...! تا مبادا عاشِق شویم تا مبادا اِنسان شویم...! ولی باز هم چیک چیک چیک... وقتی پرنده ها مشغول آبتَنی هستند، وقتی تمام دفترهای شعر، خیس شده اند، وقتی کلمات با صدای موسیقی خدا در حال رَقصند، وقتی بهار به سِنِ تکلیف می رسد، و غنچه ها بُلوغ را تجربه می کنند، باز کردن چتر من و تو تمسخر عِشق بازی خداست تمسخر ناز خَریدنش! گاه آنقدر دلش می گیرد، که هرچه گریه میکند، باران بند نمی آید! گاه آنقدر من و تو سنگدل می شویم، که با رعد و برق چترمان را می شکند آنقدر دلتنگ من و تو است، که میخواهد به زور، در آغوشمان بگیرد خودت چترت را ببند عاشِق شو قطره ی باران شو سرسبزی بده باران آغوش خداست! بیا در آغوشِ خُدا گم شویم...!
سبز؟
- حاضر قرمز؟ - حاضر آبی؟ - حاضر سفید؟ - حاضر ... بهار؟ تمام رنــگـــــ ها بلند شدند! بازی عطیمی بین رنگ ها برپا شد... نوبت به نام تو رسید میان رنگ ها گم شدم! در تمام نقاشی هایم بی آنکه بخواهم موج میزنی رنگ می فشانی عشق می ریزی تمام رنگ ها را نقش میدهی انگشتانم را به بازی میگیری و قلمو را آنچنان که دوست داری می رقصانی! وه...چه جشن باشکوهی در تابلوهایم برپا کرده ای... ... "او"؟ - بهار "زانو" زد...! **نوروز ۱۳۹۱ تان مبارک**
احساس نَـ ـ ـ ـــبودَنت تمام غزلهایم را تَمَســـ ـ ـخُر میکند... قافیه ها را باید بدون تـُ ـو به دار کشید!!! قصه ی لیلی و مجنون چند صباحی است که به خوابـــ ـ ـ رفته... باید تیشه ی بـ ُـ ـ ــغض بر دوش گرفت فَرهــــادیــ ـ ـ دیگر باید...!
پتویی برایم بیاور هوای شعرهایم بدجوری سرد است! واژه هایم می لرزند! چیزی روی کلماتم بینداز یخ کرده اند...! بیا امشب تمام برق ها را خاموش کنیم بیا باتری های ساعت را گم و گور کنیم میز را ولش کن سفره را چیده ام بیا به یاد اولین انسان آتشی اختراع کنیم! شمع ها را با آتش نگاهت روشن کن من این سوی سفره... تو آن سوی سفره چه اسطوره ی سحرآمیزی...! آن عینک را بردار شعرهای من در فرم آن عینک آهنی ات خشک می شود چشم هایت را در قالب این شیشه محدود نکن بیا این شیشه های شرر سوز را بشکنیم من به ناب بودن نفس هایت ایمان دارم بیا و امشب حرفهایت را اتو نکش! موهایم را نباف... ریش هایت را جدول بندی نکن بیا نسیم را به شاخه های موهایمان دعوت کنیم میشود امشب کمی عاشق شویم؟؟؟ میخواهم امشب به افتخارت موج های شعرم را نو کنم!!!
ای آسمان گیسوی سپیدت چقدر شبیه دل من است...! خوب می بافی و می بافی موهایت را و ناگهان در سرمایی از جنس تنهایی همه را پاره پاره میکنی! طعنه ی آدمک های برفی را به دل نگیر آدمک های برفی این دنیا در طلوع یک فردا آب می شوند...!
زندگی را بغض بسته!
ابر خسته باد خسته... میروم تنهای تنها دل شکسته... میروم تا زندگی آرام گیرد میروم تا اشک نخندد میروم تا عشق نمیرد... میروم در جستجوی ابرهای غرق باران میروم در جستجوی شعرهای صادقانه عارفانه عاشقانه بی بهانه کودکانه... میروم تا اوج گیرم.... کوه گردم... بغض باشم... گوشه ی چشمی نمیرم... دست هایت را نگهدار اشک هایت را فروکش! میروم تا خویشتن خویش میروم! از حرف سیرم...!
دستم که روی نُت بغض هایم میرود... موسیقی غم هایم شروع میشود! چنان نفیر دردی برمی آورد که دل لحظه ها به حالم ریش میشود آی ریش میشود... آی ریش میشود...! لاشه ی احساساتم لای دری که بستی... رو به خفقان هجوم میبرد! خون نترکیدن بغض هایم تمام عالم را چرکین کرده! میخواهم بنویسم که این پایان تبدار چند شبیست خواب مرا گرفته... ساده بگویم! از حال خودم میترسم از نخوابیدن هایم... که بعد از این آرامش مه آلود که بعد از این خنده های غرق گریه که بعد از این سکوت های کرکننده چه طوفانی در راه است! می ترسم...
نداشتن تو کابوس بغض های گلویم است! غم لمس باران از پشت شیشه غم پرواز در قفس است! نه اینکه از رفتن نگهت دارم نه اینکه اشک هایم دست به دامانت شود نه بخدا نه... فقط گاهی دلم زیادی تنگت میشود... نفس هایم در بغض گلو نفس کم می آورند باور کن که شانه هایم برای تکیه زدن این همه غم کمی کوچک است... شعر چشم های زیبایت مدتیست بی تو واژه کم می آورد... باور کن...!
آسمانم آبیست!
پر تنهایی ماه پر افسوس زمین پر از عشق به عشق! پر از بوی هوا و تو اکنون... بوسه هایت بر باد به تنم میکوبد به دلم می ساید... پر پرواز من است! غم غمنامه ی من نغمه ی ساز من است... چهره ی راز من است همه آواز من است قاصدی از ظلم عشق تندری از شهر خشم نعره ی درد زمین تازیان روح من... قصه ی آز من است! و خودت میدانی پر پرواز من است...!
چشمانت را محکم تر ببند! حال که امیدی به برگشتنت نیست تندتر برو مدت هاست که دلم به یادت نیست از زندانت چنان آزاد شده ام که تازه آسمان را میفهمم!!! من و این آسمان خوشیم... زندانت مال خودت ما اهل پریدنیم زودتر برو...!!! که وسوسه ی سکوت زمین در گوشت غوغا میکند و روح هوس آلودت ننگی است بر پیشانی عشق! زودتر برو که استخوانی در گلوی خاطره ای! و چنان بی ارزشی که ارزش تنفر را هم نداری برو...
سلام مادام! روز بخیر مستر امروز روی صحبتم با تـ ـ ـوئه تویی که دهنت پر از حـ ـ ـرفایـ ـ اتـ ـ ـو شده است! تویی که چشمایـ ـ ـ خیانتـ ـ ـ کارت رو به بهونه ی آفتاب پشت عینک دودیت قایم کردی خودت رو زدی به کـ ـ ـوری نه؟؟؟ با توام تویی که کمتر از نسکافهـ ـ ـ نمی نوشی تویی که چرم کفشات از پوست آدمـ ـ ـاست تویی که مدرک جـ ـ ـرم پیشونیتـ ـ ـ رو زیر کرم دکلره ات قایم کردی تویی که بوی گند حـ ـ ـرفای دروغتـ ـ ـ رو با خمیردندون ۲۴ ساعتت انکار میکنی تویی که عرقـ ـ ـ شهوتـ ـ ـت رو با بهترین عرق گیر می پوشونی بازم بگم؟ فکر کنم گرفتی منظورم دقیقا با تـ ـ ـوئه میخوام داد بزنم که از تـ ـ ـو و از دنیای کثیف به اصطلاح روشنفکریتـ ـ ـ . . حالم بهم میخوره...
سالهاست
که تنهاترین مترسک زمینم آغوشم را به روی تمام غم های عالم باز کرده ام غافل از اینکه تمام پرنده ها فقط به قلبم نوک میزدند...
وقتـ ـی خاطره رفتـ ـ ـنت را ورقـ ـ ـ میزنم چشمم را به رویاییـ ـ ـ دور میدوزم زمزمه ی نفســ ـ ـ هایت را لمس میـ ـ ـ ــ ـکنم ضربان قلـ ـبت را حس میـ ـ ـکنم و هر لحظه بعد از رفتـ ــ ـن تو من بارها از خـ ـ ـویش میروم ... .. .
عجب دنیای بی رحمی است
وای که چقدر دلم میسوزد دلم برای خودم میسوزد که از پاکی قلبم تمام دروغ هایت را باور کردم! و دلم برای تو بیشتر میسوزد که چگونه در آینده ای نه چندان دور از سیل اشک های من و امثال من جان سالم به در خواهی برد! وای که چقدر دلم برای دنیا میسوزد که هوایش از دوستت دارم های دروغ تو چندی است آلوده شده...!
من از سرما نمیلرزم
آهای سهراب
|
About![]()
برای روز میلاد تن خود Archivesهفته دوم اردیبهشت 1391هفته چهارم فروردین 1391 هفته دوم فروردین 1391 هفته چهارم اسفند 1390 هفته سوم اسفند 1390 هفته دوم اسفند 1390 هفته اوّل اسفند 1390 هفته چهارم بهمن 1390 هفته دوم بهمن 1390 هفته چهارم دی 1390 هفته دوم دی 1390 هفته اوّل دی 1390 هفته چهارم آذر 1390 هفته سوم آذر 1390 هفته دوم آذر 1390 هفته اوّل آذر 1390 هفته سوم آبان 1390 هفته دوم آبان 1390 هفته اوّل آبان 1390 هفته چهارم مهر 1390 هفته اوّل مهر 1390 هفته دوم شهریور 1390 هفته سوم مرداد 1390 هفته دوم مرداد 1390 هفته اوّل مرداد 1390 هفته چهارم تیر 1390 هفته سوم تیر 1390 هفته دوم تیر 1390 هفته اوّل تیر 1390 هفته چهارم خرداد 1390 هفته سوم خرداد 1390 هفته دوم خرداد 1390 هفته چهارم اردیبهشت 1390 هفته سوم اردیبهشت 1390 هفته دوم اردیبهشت 1390 Links
***دفتر دل*** |